ويتكين
من ايستاده ام ، خود – ويرانگر و بي هراس .
خود را در حال نگريستن به چيزي مي يابم كه بسيار عجيب مي نمايد .
به چه چيز نگاه مي كنم ؟ يك مرد ؟ يك انسان ؟ تنها يك فريب ؟ كابوسي متعلق به عصري ديگر ؟ كجا هستم در اين خواب شيرين تكه تكه شده ؟
گالري فوتو پاريس ، نمايشگاه عكس هاي جوئل پيتر ويتكين عكاس امريكايي .
در نمايشگاه تنها من و مردي كه نقاب بر چشم دارد هستيم ، او را با نقاب هم مي شناسم ، او ويتكين است . از او در مورد عكس هاي عجيب و غريبش مي پرسم ، از او مي پرسم دلبسته ي چيست ؟
ويتكين گستاخانه و صاف و پوست كنده حرف مي زند و فهرست مي كند :
انواع انسان هاي عجيب و غريب ، انسان هاي سبك مغز ، كوتوله ها ، آدم هاي غول پيكر ، افراد معيوب ، افراد متمايل به تغيير جنسيت پيش از عمل .... همه افرادي كه وقتي به دنيا آمده اند ، دست ، پا ، چشم ، سينه ، آلت ، گوش ، بيني ، يا لب نداشته اند . كساني كه از لحاظ ميل تمايل به چيرگي و تسلط يا بردگي و اطاعت دارند .
ويتكين اخيرا اعضاي قطع شده ي بدن را به فهرست خود اضافه كرده است .
از او در باره زندگيش مي پرسم . مي گويد : بعد از اينكه پدر و مادرم از هم جدا شدند من و برادرهاي دو قلويم پيش مادر بزرگمان بزرگ شديم . مادر بزرگم تنها يك پا داشت و صبح ها وقتي بيدار مي شدم بوي پاي مبتلا به قانقارياي او را متوجه مي شدم .
بدين شكل با چيزهاي عجيب آشنا شدم . يك روز وقتي كه شش ساله بودم در خيابان صداي شگفت انگيزي حاصل از يك حادثه رانندگي شنيدم ، اين حادثه بين سه اتومبيل اتفاق افتاده بود ، از جايي كه من بر لبه ي جدول پيادرو ايستاده بودم مي توانستم چيزي را ببينم كه از يكي از اتومبيل هاي واژگون شده به بيرون مي غلتيد و دقيقا در جايي كه من ايستاده بودم متوقف شد ، سر يك دختر بچه بود . خم شدم تا ضورت اش را لمس كنم و ببينم چيست ، اما پيش ازآن كه بتوانم لمس اش كنم كسي من را از آن جا دور كرد .
ويتكين شانزده ساله بود كه اولين نمايشگاه عكس هايش را برپا كرد تا به امروز .از او جدا شدم و به عكس يك قديس گمنام نگاه كردم .
در حيرتم كه آيا من اندكي ديوانه ام يا نه كه عشق خود ديوانگي است ؟
