همانا که خدا مرده است.
گفت همانا که خدا مرده است._چنين گفت زرتشت-نيچه
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری
تهران خط خطی که با هزار برج تو را بر زمین میخ کرده ایم ؛ شهر سگی من ؛ از زیر پوست
باتو حرف میزنم از کوچه های خون؛ مرگ؛ مردگی.
در باب افسردگی
بخشی از توست. کنار بیا. اسامی را عوض کن. به جای گریه کردم بگو
مسواک زدم.
مثلا بگو امروز 5 بار مسواک زدم.
به جای سکته های ذهنی مملو از فلج بگو آب خوردم. مثلا بگو امروز
106 بار آب خوردم.
باخ رو جاشو نمی تونی با چیزی عوض کنی.
از همه تان بدم می آید
چون نمی توانم مانند شما باشم
لحظه ای را در لحظه بعد ادغام کنم
اسفنديار
امید به تغییر
می دونم خیلی کار درستی نیست مقایسه جنبش های اجتماعی کشورا و فرهنگای مختلف که
فرقای زیادی با هم دارن، مخصوصا مقایسه جاهایی که نوع سرکوب حکومتی شون متفاوته
از هم، ولی باز آدم مجبوره به خودش دلداری بده که خیلی از این جنبش ها سال های سال
کار کردن و هزینه دادن و کشته دادن و اعضاشون زندانی شدن و کتک خوردن و... تا موفق
شدن. اصولا نگاه به جنبش های اجتماعی دیگه واسه امید گرفتن خوبه، برای همین من
دیدن فیلم "میلک" رو به فعالای اجتماعی ای که از هموفوبیا رنج
نمی برن توصیه می کنم.
دیدن فیلم میلک از یه جهت دیگه هم خوبه، چون درباره یه جنبشیه که "هویت"
مسالشه. یعنی کلا تغییر قانون و مشارکت سیاسی و خیلی کارای دیگه برای جنبش هایی که
هویت اعضاش مساله اون جنبشه، ابزارهایی هستن برای اینکه اون هویت به رسمیت شناخته
شه و اجازه ابراز وجود کامل داشته باشه. وقتی مساله تو هویتت، بودنت اونطوری که می
خوای باشی، و زندگی ات باشه، هزینه ای که حاضری بدی و نوع کاری که می کنی خیلی فرق
می کنه با مواقع دیگه.
وقتی که مساله تو هویت باشه، اونوقت "تغییر
اجتماعی" معنی اش هم گسترده تر می شه. یعنی تغییر اجتماعی فقط نمی شه عوض
کردن قانون. ایجاد خودآگاهی هم خودش می شه یه تغییر اجتماعی و کار اکتیویستی. کار
فرهنگی هم می شه کار اکتیویستی. و برای همین هم رسانه های اکتیویستی مستقل هرچقدر
هم مخاطبشون محدود باشه باز از نظر ایجاد خودآگاهی و فرهنگ سازی برای ایجاد تغییر
اجتماعی اهمیت دارن.
خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواس
مثل شما با این سر و شکل و لباس
کپه نور ما سبک تر از هواس
خورشید خانم رهاتر از من و شماس
هر کی می خواد با کلاشی
سر کلاس نقاشی
پیرهن گلدار نکشیم
خاطره یار نکشیم
درخت سر باز نکشیم
بد تر از اون ساز نکشیم
باید بدونه عاقبت
دو بال پرواز می کشیم
درای این مدرسه رو
رنگی و دلباز می کشیم
رو کاغذای بی صدا
ساز می کشیم ٬ ساز می کشیم