همانا که خدا مرده است.

زرتشت از کوه پایین آمد ، مردمان را دید که گرد گوساله ای گرفته و او را می پرستند

گفت همانا که خدا مرده است._
چنين گفت زرتشت-نيچه

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

تهران خط خطی که با هزار برج تو را بر زمین میخ کرده ایم ؛ شهر سگی من ؛ از زیر پوست

باتو حرف میزنم از کوچه های خون؛ مرگ؛ مردگی.

در باب افسردگی

    در باب افسردگی

بخشی از توست. کنار بیا. اسامی را عوض کن. به جای گریه کردم بگو

مسواک زدم.


 مثلا بگو امروز 5 بار مسواک زدم.


به جای سکته های ذهنی مملو از فلج بگو آب خوردم. مثلا بگو امروز

106 بار آب خوردم.


باخ رو جاشو نمی تونی با چیزی عوض کنی. 

از همه تان بدم می آید

از همه تان بدم می آید

چون نمی توانم مانند شما باشم

لحظه ای را در لحظه بعد ادغام کنم

اسفنديار

لطفا سرم را ببر و دور بينداز
احساس سنگيني مي كنم!

آري،درست است
زبانم سرخ شده

زمستان است ديگر،
لبو زياد مي خورم!


نگار

اين روزا واسه غصه هامم غصه مي خورم

اين روزا غصه همه چي رو مي خورم،غصه دختر همسايه كه شبا كتك مي خوره،غصه زني كه هر روز مي بينمش يه روز با وانت مي ره يه روز با تويوتاكمري،غصه پسري كه هميشه پشت ديواره ،هرروز،هرروز،فالاش دستشه سرش رو چسبونده به ديوار و آروم مي لرزه،غصه صميمي ترين دوستم نزديكترين آدم به من كه بيكار وبي پول حتي چند روزه كه غذا نخورده و من كاري  از دستم بر اش بر نمي ياد،هيچ كاري،هرچي به اين در و اون در مي زنم هيچي به هيچي تنها كاري كه از دستم بر مي ياد همينه،غصه خوردن...،
غصه مامانم كه مدام داره حساب و كتاب مي كنه ،غصه پسته كه شد كيلويي هفتادهزارتومن ،غصه مردم كه دم عيدي حالشون از هرچي عيد بهم مي خوره،غصه خودم كه هر روز زير دوش ار مي زنم...
كاش هفتاد ميليون آدم بودن كه غصه اين چيزارو مي خوردن شايد اونوقت مي شد يه كاري كرد...
حالا مي فهمم چرا قيصر امين پور مي گه:((
با این همه تفاوت احساس می کنم که کمی
بی تفاوتی
بد نیست))...اي كاش مي شد اونوقت ديگه مجبور نبودم واسه غصه هامم غصه بخورم.
 

امید به تغییر

امید به تغییر


می دونم خیلی کار درستی نیست مقایسه جنبش های اجتماعی کشورا و فرهنگای مختلف که فرقای زیادی با هم دارن، مخصوصا مقایسه جاهایی که نوع سرکوب حکومتی شون متفاوته از هم، ولی باز آدم مجبوره به خودش دلداری بده که خیلی از این جنبش ها سال های سال کار کردن و هزینه دادن و کشته دادن و اعضاشون زندانی شدن و کتک خوردن و... تا موفق شدن. اصولا نگاه به جنبش های اجتماعی دیگه واسه امید گرفتن خوبه، برای همین من دیدن فیلم
"میلک" رو به فعالای اجتماعی ای که از هموفوبیا رنج نمی برن توصیه می کنم.



دیدن فیلم میلک از یه جهت دیگه هم خوبه، چون درباره یه جنبشیه که "هویت" مسالشه. یعنی کلا تغییر قانون و مشارکت سیاسی و خیلی کارای دیگه برای جنبش هایی که هویت اعضاش مساله اون جنبشه، ابزارهایی هستن برای اینکه اون هویت به رسمیت شناخته شه و اجازه ابراز وجود کامل داشته باشه. وقتی مساله تو هویتت، بودنت اونطوری که می خوای باشی، و زندگی ات باشه، هزینه ای که حاضری بدی و نوع کاری که می کنی خیلی فرق می کنه با مواقع دیگه.


وقتی که مساله تو هویت باشه، اونوقت "تغییر اجتماعی" معنی اش هم گسترده تر می شه. یعنی تغییر اجتماعی فقط نمی شه عوض کردن قانون. ایجاد خودآگاهی هم خودش می شه یه تغییر اجتماعی و کار اکتیویستی. کار فرهنگی هم می شه کار اکتیویستی. و برای همین هم رسانه های اکتیویستی مستقل هرچقدر هم مخاطبشون محدود باشه باز از نظر ایجاد خودآگاهی و فرهنگ سازی برای ایجاد تغییر اجتماعی اهمیت دارن.

خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواس

خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواس
مثل شما با این سر و شکل و لباس

کپه نور ما سبک تر از هواس

خورشید خانم رهاتر از من و شماس

هر کی می خواد با کلاشی
سر کلاس نقاشی
پیرهن گلدار نکشیم
خاطره یار نکشیم
درخت سر باز نکشیم
بد تر از اون ساز نکشیم

باید بدونه عاقبت
دو بال پرواز می کشیم
درای این مدرسه رو
رنگی و دلباز می کشیم
رو کاغذای بی صدا
ساز می کشیم ٬ ساز می کشیم