اين روزا واسه غصه هامم غصه مي خورم
اين روزا غصه همه چي رو مي خورم،غصه دختر همسايه كه شبا كتك مي خوره،غصه زني كه هر روز مي بينمش يه روز با وانت مي ره يه روز
با تويوتاكمري،غصه پسري كه هميشه پشت ديواره ،هرروز،هرروز،فالاش دستشه سرش
رو چسبونده به ديوار و آروم مي لرزه،غصه صميمي ترين دوستم نزديكترين آدم به
من كه بيكار وبي پول حتي چند روزه كه غذا نخورده و من كاري از دستم بر اش
بر نمي ياد،هيچ كاري،هرچي به اين در و اون در مي زنم هيچي به هيچي تنها كاري كه از دستم بر مي ياد همينه،غصه خوردن...،
غصه مامانم كه مدام داره حساب و كتاب مي كنه ،غصه پسته كه شد كيلويي هفتادهزارتومن ،غصه مردم كه دم عيدي حالشون از هرچي عيد بهم مي خوره،غصه خودم كه هر روز زير دوش ار مي زنم...
كاش هفتاد ميليون آدم بودن كه غصه اين چيزارو مي خوردن شايد اونوقت مي شد يه كاري كرد...
حالا مي فهمم چرا قيصر امين پور مي گه:((با این همه تفاوت احساس می کنم که کمی
بی تفاوتی بد نیست))...اي كاش مي شد اونوقت ديگه مجبور نبودم واسه غصه هامم غصه بخورم.
غصه مامانم كه مدام داره حساب و كتاب مي كنه ،غصه پسته كه شد كيلويي هفتادهزارتومن ،غصه مردم كه دم عيدي حالشون از هرچي عيد بهم مي خوره،غصه خودم كه هر روز زير دوش ار مي زنم...
كاش هفتاد ميليون آدم بودن كه غصه اين چيزارو مي خوردن شايد اونوقت مي شد يه كاري كرد...
حالا مي فهمم چرا قيصر امين پور مي گه:((با این همه تفاوت احساس می کنم که کمی
بی تفاوتی بد نیست))...اي كاش مي شد اونوقت ديگه مجبور نبودم واسه غصه هامم غصه بخورم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۹:۳۷ ق.ظ توسط آساره
|