که به هیبتِ هیولایی گوژپشت درآمده
به مفصلهای بین ساعد و بازوهات که برعکس است
به دستهایت که از پشت درهم قفل شده
به دستهایت که دسترنجی جز گه ندارد
دست رنجی از گه
آیا تابحال مالیده یی ؟
آري آسوده بگيريد
خدايتان خوابيده است
سازهايتان را زمين بگذاريد
اين سازهاي ناكوك نا هماهنگ را
كه از اين همه رقص اجباري
به سرگيجه اي تهوع آور دچار شده ام...
مي خواهم از مني مرگ
نوزادي سركش بيافرينم
چونان شيطان
كه هرگز سجده نكند بر هيچ انساني
آري آسوده بگيريد
خدايتان را با بوسه اي
به خوابي ابدي كشاندم
آري بنوازيد
مي خواهم عريان
در محفل شما فريبنده پوشان برقصم...!
نگار
و من از ترسهايم سخن می گویم:
از افتادن کلیدی در دوردست
از ساعتی که پشتت به آنست و برعکس می چرخد
دستشویی شکسته
موی عرق کرده
دستی که میله اتوبوس را سفت می گیرد
سکس مگسها
پرز زیر گلبرگها
و من ترسم از جای گاز زیر ناخنهایم است که می ترسم.
The Eve of Destruction", Watercolor by Marilyn Manson
فقط پشت ميلهها احساس ايمني ميكنيم... بردگي خود خواسته ما برابر با آزاديمان است.