امروز تصميم يك فرار بزرگو گرفتم ،بهش مي گم فرار بزرگ كه به خودم بقبولونم اين يه كارم ديگه واقعا بزرگه...وقتي كه مي خواي فرار كني از خودت از همه و مي دوني كه هيچ پناهي نيست مي توني يك نفس راحت بكشي و به تنهايي هات فكر كني و آروم شي.توي فكر فرارت قوته ور مي شي و ديگه به هيچ چيز فكر نمي كني فكرشم نشعت مي كنه...كجا مي خواي بري ؟مي خواي عكاسي بخوني؟  فلسفه ؟ ويزاي كار يا تحصيل ؟... و جواب به همه اين سوالها بله ست ... و بعدشم يه مكس مسخره ...من خوب مي دونم  مي خوام چيكار كنم احمق، اينبار برعكسه دنباله اينكه مي خوام چي بشم نيستم ،دنباله دليلشم و به اندازه كافي دليل دارم ،در حد overdose ،و چه عكاسي بخونم چه كار كنم چه فرانسه برم يا كبك هيچ فرقي نداره فرار فراره و من همون آدمم.