هفت فرمان

هفت فرمان

1-هرچه دوپاست دشمن است.

2-هرچه چهارپاست يا بال دارد دوست است.

3-هيچ حيواني لباس نمي پوشد.

4-هيچ حيواني بر تخت نمي خوابد.

5-هيچ حيواني الكل نمي نوشد.

6-هيچ حيواني حيوان كشي نمي كند.

7-همه حيوانات برابرند.

اما این منم که نیستم !!!!

ستیز من تنها با تاریکیست، من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم، چراغ می افروزم( اینو زرتشت میگه )

این مني که نیستم ... میخواهم به آسانی روشن کردن یک چراغ از امروز باشم و از حضور خودم لذت ببرم !!!

میگی نه نگاه کن ...

و عشق مسكّن كثيفي بود

و عشق مسكّن كثيفي بود

و عشق مسكّن كثيفي بود



دستشويي را لجن گرفته بود

نفس بكش و بگو چند بخش است
دود
چسب
سرفه
از خواب بيدار شد
پاچه هاي چروك شلوارش
دندانهاي قرمزش
و طبلها اعدام را اعلام ميكردند
تو صادقانه به كشتن ادامه ميدادي
زنان به تزريق ايمان داشتند
و مين بود كه ميخورد
و مين بود كه مست ميكرد
و مين بود كه ميكرد
و مينها همه جا راه ميرفتند
اعدام ميكردند
تو از هيچ چيز رد نميشدي
در بسترت ناله بيداد ميكرد
دستشويي را لجن گرفته بود
و لجن خود را ميماليد
تو در برابر زن اعتماد خود را چرب ميكردي
و سيلي ميزدي به در و ديوار
سگها راهپيمايي ميكردند
و فرياد – گم شو آسمان من از تو هم نميگذرم - در پشت بامها ميسوخت
ناله ميكرد پيرمرد سرطاني
با دستمال سينه ميساخت دختر اجاره اي
آشپزخانه زخم بود
دندانها قژقژ ميكردند!

زهرا درويشيان-از كتاب واريس