دستشويي را لجن گرفته بود
نفس بكش و بگو چند بخش است
دود
چسب
سرفه
از خواب بيدار شد
پاچه هاي چروك شلوارش
دندانهاي قرمزش
و طبلها اعدام را اعلام ميكردند
تو صادقانه به كشتن ادامه ميدادي
زنان به تزريق ايمان داشتند
و مين بود كه ميخورد
و مين بود كه مست ميكرد
و مين بود كه ميكرد
و مينها همه جا راه ميرفتند
اعدام ميكردند
تو از هيچ چيز رد نميشدي
در بسترت ناله بيداد ميكرد
دستشويي را لجن گرفته بود
و لجن خود را ميماليد
تو در برابر زن اعتماد خود را چرب ميكردي
و سيلي ميزدي به در و ديوار
سگها راهپيمايي ميكردند
و فرياد – گم شو آسمان من از تو هم نميگذرم - در پشت بامها ميسوخت
ناله ميكرد پيرمرد سرطاني
با دستمال سينه ميساخت دختر اجاره اي
آشپزخانه زخم بود
دندانها قژقژ ميكردند!
زهرا درويشيان-از كتاب واريس
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۹:۳۸ ق.ظ توسط آساره
|