تهوع

پس آن هنگام که به هر کسی موهبتی اعطا می شد شمشیرش را روی شانه چپم گذاشت و گفت:(( ما به تو موهبت تهوع را اعطا می کنیم پس از این لحظه به بعد می توانی هر کجا و هر لحظه که خواستی بالا بیاوری)). و از آن به بعد من فقط در توالت استفراغ کردم چون تهوع را ضعف می دانستم. ای گلبولهای سفید خون من چه کم باشید و چه زیاد بدانید که من دوستتان دارم و بعد از این نوشته به سلامتی یتان بالا خواهم آورد همین جا و در همین اتاق.
با احترام نگار

آه ،اي رومه اوي دجاله من

مرا صورتي دوست داري يا قرمز

وقتي كه از تاريكي بيرون مي آيي

آه ،اي رومه اوي من

بي تفاوتي صورتت را خورده است

 

نگار

 
ما در اثر سالها تجربه تلخ دریافتیم که مردم دنیا خوش باور و احمق و توسری خورند و

عقلشان به چشمشان میباشد و همچنان دنیا خر تو خر است . اگر ما از حماقت مردم

استفاده می کنیم گناه از ما نیست . چشمشان کور شود و دنده شان نرم ، اگر
...

شعور دارند بزنند و پدرمان را در بیاورند . اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلدر پرستند

پس فضولی موقوف ، بیخود صورت حق بجانب بخود نگیرند ، زیرا حق نتق کشیدن

ندارند . آخر ما هم بیکار نمی نشینیم و با قصه "بی بی گوزک" سرشان را گرم خواهیم

کرد . چنان آنها را ترغیب به گذشت و فقر و مرده پرستی و گریه و وافور و توسری میکنیم

که دست روی دستشان بگذارند و بگویند ، باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند !
صادق هدایت

مرگ در توالت

مرگ در توالت

 

بیماری مرا روئین تن ساخته است

به زودی خواهم توانست بخندم یا خودم را بکشم-خودم

من نام ها را صدا کردم و سپس از ته دل

بر روی بقیه که ارزش خشونت مرا نداشتند تف کردم

با اطمینان از اینکه حق سخن گفتن و زیستن دارم

و حق اینکه به دلخواه خودم اشتباه کنم

مانند طاعون و گرسنگی.

امشب وجودم پر از نفرت است و بقول کالیگولا((خوبترین خصلت من کینه من است))  فقط کینه می تواند مردم را باهوش کند.

(و من نیز به نشان دیوانگی مفتخرم) برای صدف:

تصور کن

خونابه ای روان...

و خودت را...

سبک

بدون ترس خواهی مرد

بدون درد خواهی مرد

ترس های دو کلمه ای:

((خون من))

دردهای دو کلمه ای:

((خون تو))

فریاد بزن

کسی تورا به دارالمجانین تبعید نخواهد کرد

فریاد بزن

به اندازه تمام هم خوابگی تان

ما رستگار نمی شویم
به بهشت نمی رویم
جهنم را می پرستیم
با مذاب خوابیده ایم
آه زنان ماتیکی
زنان تف
بی رحم بخندید
آرایش کنید
بی رحمتر قهقهه شان بزنید
من حسادتتان می کنم
در این تابوت
با کافور هم خوابه ام
ارضا نمی شوم.
مرتب سیگار،
از دستهایم دود می گردم

اين من هستم




اين من هستم ،سالهاست كه از ته دل نخنديدم،چون چيز خنده داري دور

و برم نمي بينم. تو زندگيم از يه چيزايي كاملا مطمئنم كه همشونم عدم

وجودن...مثل خدا ...دين...عشق...راستگويي و خيلي كلمات خنده

دار ديگه...و يه چيزاي شخصي تر مثل اينكه من بايد يه آدم

مازوخيسمي باشم كه زندگي و روابطم اينجوريه...زندگيم

اكسپرسيونيستي
شده مثل نقاشي هاي اگون شيله و فقط از اين شيوه

زندگيه كه لذت مي برم  مدل هاي ديگه زندگي برام خنده دارو

احمقانست...از يه چيزايي توي زندگي متنفرم مثل زرقو برق...آدمايي

كه عاشق زرقو برقن...آدماي پر حرف...آدماي كم حرف...نگاه آدما

به من...نگاه آدما به هم...عكاسايي كه فكر مي كنن عكاسن...محل

كارم...ميز كارم...آدمايي كه توي آسانسورهي دكمه باز و بسته شدن

درو مي زنن ...آدمايي كه خودشونو گول مي زنن و از واقعيت

فراري ان...آدما.

يه چيزايي رو توي زندگي دوست دارم مثل

عكاسي...كامي(دوربينم)...ودكا...سيگار...آسايشگاه...


فروغ فرخ زاد...صادق هدايت...اريانا فالاچي...خيام...ماركس...


عمو اصغر(ديزي فروشي داره توي چهار راه

استانبول)...جغد...كاشي...عكاسي از قبرستون...كتابام


...خانوادم.


نگار


با همه ی این هبوط ها در انزوا خواهم مرد... 

  بی آنکه صدایی از من باشد!! 

  آنگاه تو به لاشه ی خنزر پنزری من خواهی خندید...


چندان كه لازم است ديوانه نيستم

انگار
این سالها که می گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس می کنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه می شوم !
شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیب تر از این
باشم
با این همه تفاوت
احساس می کنم که کمی بی تفاوتی
بد نیست
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام ، نیز
از این هوای سربی
خسته است...

بوف كور

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید....بوف كور-صادق هدايت

بوف كور

خوب بود می توانستم کاسه سر خودم را باز کنم و همه این توده نرم و خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در آورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ...صادق هدايت

زنده بگور

همین قدر می دانم که از خودم بدم می آید. می خورم ؛ از خودم بدم می آید؛ راه می روم؛ از خودم بدم می آید؛ فکر می کنم؛ از خودم بدم می آید. چه سمج؛ چه ترسناک. نه؛ این قوه مافوق بشر بود. یک کوفت بود... دیگر هیچ چیز به من کارگر نیست. سیانور خوردم؛ در من اثر نکرد؛ تریاک خوردم باز هم زنده ام. اگر اژدها هم مرا بزند اژدها می میرد...زنده بگور-صادق هدايت

بوف كور

از روشنایی خوشم نمی یاد، جلو آفتاب همه چیز لوس و معمولی می شه.

صادق هدايت

ويليام فاكنر

«بین غم و تهی بودن، غم را انتخاب می‌کنم.»
  • نخل‌های وحشی/ ۱۹۳۹ میلادی-ويليام فاكنر

آلبر كامو

چگونه مردم واقعیت مرگ را درک نمی‌کنند و به قول هلیکون: این چیزی نیست که مانع ناهار خوردن آن‌ها بشود. از نظر کالیگولا، هر چه در آسمان است، جز پوچی نیست، پس او نیز، پوچی را به زمین هدیه می‌کند، و این از نظر او یعنی آزادی... (کالیگولا -آلبركامو)