تهوع
با احترام نگار
مرا صورتي دوست داري يا قرمز
وقتي كه از تاريكي بيرون مي آيي
آه ،اي رومه اوي من
بي تفاوتي صورتت را خورده است
نگار
بیماری مرا روئین تن ساخته است
به زودی خواهم توانست بخندم یا خودم را بکشم-خودم
من نام ها را صدا کردم و سپس از ته دل
بر روی بقیه که ارزش خشونت مرا نداشتند تف کردم
با اطمینان از اینکه حق سخن گفتن و زیستن دارم
و حق اینکه به دلخواه خودم اشتباه کنم
مانند طاعون و گرسنگی.
تصور کن
خونابه ای روان...
و خودت را...
سبک
بدون ترس خواهی مرد
بدون درد خواهی مرد
ترس های دو کلمه ای:
((خون من))
دردهای دو کلمه ای:
((خون تو))
فریاد بزن
کسی تورا به دارالمجانین تبعید نخواهد کرد
فریاد بزن
يه چيزايي رو توي زندگي دوست دارم مثل
عكاسي...كامي(دوربينم)...ودكا...سيگار...آسايشگاه...
فروغ فرخ زاد...صادق هدايت...اريانا فالاچي...خيام...ماركس...
عمو اصغر(ديزي فروشي داره توي چهار راه
استانبول)...جغد...كاشي...عكاسي از قبرستون...كتابام
...خانوادم.
نگار
با همه ی این هبوط ها در انزوا خواهم مرد...
بی آنکه صدایی از من باشد!!
آنگاه تو به لاشه ی خنزر پنزری من خواهی خندید...
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید....بوف كور-صادق هدايت
از روشنایی خوشم نمی یاد، جلو آفتاب همه چیز لوس و معمولی می شه.
صادق هدايت