می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

((اين شهر هرگز از اين آشغالا پاك نمي شه ،فقط بايد گذاشتش و رفت))-نمايشنامه ريچارد سوم-استاد چرمشير