می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
((اين شهر هرگز از اين آشغالا پاك نمي شه ،فقط بايد گذاشتش و رفت))-نمايشنامه ريچارد سوم-استاد چرمشير
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳ ق.ظ توسط آساره
|