من زخمهاي بي نظيري به تن دارم
تكانم نده
نمرده ام
نمي خوابم
پاهايم را سفت مي گيرم
اين قبر كوچك
جاي كسي را برايم پر نمي كند
مثل زن هاي حامله
مدام كسي در وجودم لگد مي زند
من اين شهر را دوست ندارم
از بيمارستان هايش
از موزه هايش
از خانه هاي بلندش متنفرم
از كنار مردمانش كه رد مي شوم
چشمانم را محكم مي بندم
و در دلم آرام مي شمارم
1 2 3 4
رد شويد
خواهش مي كنم رد شويد
انگار من زياديم
در اين شهر سگي همه چيز سر جايش است
زندگي مي گذرد
من زياديم
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۵ ق.ظ توسط آساره
|